Malihe Rostami | تاریخ هنر جهان، هنر اروپای بعد از رنسانس تا قرن بیستم - Malihe Rostami
هنرمند
مليحه رستمي

تاریخ هنر جهان، هنر اروپای بعد از رنسانس تا قرن بیستم

تاریخ هنر جهان، هنر اروپای بعد از رنسانس تا قرن بیستم

باروک

باروک واژه ای است که مورخان هنر برای آثار هنری و ادبی و موسيقی سده هفدهم و اوايل به معنی مرواريد نامنتظم Barroco  سده هجدهم اروپای غربی به کار می برند، اين کلمه از واژه پرتغالی گرفته شده که تا سده نوزدهم به معنی بی تناسب و ناهماهنگ بود.علت اين نام گذاری اين بود که سازندگان آثار هنری به ويژه در معماری از شيوه های مختلف هنری کلاسيک، گوتيک، رنسانس متأثر بودند. هنر باروک در مقايسه با دوره رنسانس هنری با شکوه، نمايشی، پر تجمل و احساسی و تلاش برای وحدت بين معماری، تنديس سازی و نقاشی است. آثار هنری باروک تنها دارای وحدت ظاهری نيستند بلکه مانند تئاتر با حضور مخاطب کامل می شود. تمايل بيشتر به مذهب، توسعه علوم و رقابت دارندگان ثروت و قدرت درتوليد آثار هنری در نقاط مختلف اروپا از عوامل شکل گيری شيوه باروک بود. شيوه باروک از شهر رُم شروع شد و اندکی بعد در سراسر ايتاليا رواج يافت و سپس در فرانسه، اسپانيا، انگلستان و هلند و آلمان گسترش يافت.

باروک تفاوت های بنيادين با سبک های رنسانس دارد. باروک هنری پويا و احساسی بوده برعکس اصول کلاسيک که بيشتر عقلانی است. از ويژگی های بارز هنر باروک ايجاد هماهنگی در ميان عناصر گوناگون است در حالی که کمال مطلوب اوج هنر رنسانس برقراری تعادل ميان اجزايی است که هر کدام به تنهايی از تماميت و کمال برخوردارند.

 

معماری

معماری باروک با ساخت کليساهای بزرگ از شهر رُم شروع شد. معماران اين عصر نيز مانند دوره رنسانس هم پژوهشگر و هم در چند رشته تخصص داشتند، معماری باروک بنا به سليقه معمار يا سفارش دهنده از سنت های مختلفی چون کلاسيک باستان، گوتيک و رنسانس در يک بنا سود می برد و تلاش می کرد بين عناصر مختلف هماهنگی ايجاد کند. در معماری باروک استفاده از شکل بيضی به جای دايره در گنبدها، پنجره ها و سقف رايج شد. سطوح محدب و مقعر، تأکيد بر مرکز ساختمان، ارتباط معماری با فضای پيرامون، تأکيد تزيينات داخلی و تلاش برای هماهنگی ميان معماری، نقاشی، تنديس سازی بود. کارلو مادرنو و برنينی از بنيان گذاران معماری باروک در شهر رُم بودند.

 

نقاشی

نقاشان باروک در نمايش طبيعت به واقعيت وفادار بودند و در آثارشان به رنگ، بافت، محاسبه روشنايی و تاريکی، استفاده از نور برای جلب توجه، حالت نمايشی، فضای پر و خالی و جلوه های غير مترقبه اهميت می دادند.

 

تنديس سازی

تنديس سازی باروک نيز همانند نقاشی بسيار زنده ، پرشور و چشمگير است و بيان گر تلاش هنرمند در ارايه احساسات عميق انسان است و تلاش دارد واکنش تماشاگر را برانگيزد .

 

روکوکو

اصطلاحی در تاريخ هنر برای توصيف هنر تزئينی در زمينه های مختلف، چون معماری، بناآرايی، نقاشی، تنديس سازی، طراحی اثاثيه و اشيای زينتی و غيره که در زمان سلطنت لويی پانزدهم در تقابل با شيوه خشک و رسمی دربار لويی چهاردهم در فرانسه ،سنگريزه، پديد آمد. واژه روکوکو از واژه فرانسوی روکای به معنی گرفته شده است و به سنگريزه ها و صدف هايی اطلاق می شود که برای تزئين فضای داخل غارها و سرداب های مصنوعی به کار برده می شوند. واتو از برجسته ترين هنرمندان سده هجدهم ميلادی است که نقاشی فرانسه را از قيد آکادميسم عصر لويی چهاردهم آزاد کرد و سبک خاصی را آفريد که پس از او به روکوکو انجاميد. نقاشی اين دوره، سرشار از جلوه های شاد و فريبنده با موضوع های دنيوی و سبکسرانه، رنگ های لطيف و خطوط منحنی و منطبق با سليقه اشرافيت است. اين سبک همراه با هنرمندان فرانسوی که از طرف دولت های اروپايی دعوت به کار می شدند و به ياری تصويرهای چاپی بی شمار از روی طرح های فرانسوی به هر سو از اسپانيا تا روسيه گسترش يافت.

 

نئوکلاسی سيسم

جنبشی زيبايی شناختی و سبکی هنری که در نيمه دوم سده هجدهم از سويی همچون واکنشی عليه افراطی گری باروک

متأخر و سبکسری و ظرافتکاری های روکوکو و از سوی ديگر گرايش به هنر باستانی يونان و روم به عنوان تقليد از طبيعت در زيباترين شکلش رواج يافت.

 

رمانتی سيسم

مکتب رمانتيک در هنرهای تجسمی، از اواخر قرن هجدهم يعنی از ۱۷۹۰ تا ۱۸۴۰ هم زمان با احيای مکتب نئوکلاسيک تجلی يافت و در ميانه قرن نوزدهم جانشين نئوکلاسيک شد. زادگاه اين سبک انگلستان بود و مکتب منظره نگاری انگليسی تأثير بسيار گسترده ای بر جنبش رمانتيک داشت. اين جنبش همزمان با نخستين انقلاب های اجتماعی و سياسی عصر جديد که دگرگونی عميقی در ذهن انسان اروپايی پديد آورد، شکل گرفت. نقاشان اين مکتب کارگاه نقاشی را طرد کردند. آن ها به طبيعت عشق می ورزيدند. رنگ ها را تابناک و سرزنده به تصوير می کشيدند. مضامين متعارف و چهره های عادی را انتخاب می کردند و به جای تناسبات رسمی و قراردادی عناصری تازه گريزی از انقلاب صنعتی را جايگزين کردند. لازم به ذکر است که اينها همه در عصر سلطه خفقان آور ماشين و پناهی به دامان طبيعت بود.

 

رئاليسم  

رئاليسم در ميانه سده نوزدهم به وجود آمد که واکنشی در برابر خصلت آرمانی کلاسی سيسم و خصلت ذهنی رمانتی سيسم بود. انسان دوستی و علاقه به اصلاحات اجتماعی موضوعی بود که به تمام زوايای زندگی و هنر سده نوزدهم راه پيدا کرد. آنچه به نظر هنرمند جالب می آمد، اکنون در محيط خود او وجود داشت و اين موضوع جالب، مردم  همان گونه که هستند  بود. نقاشی رئاليستی بازنمايی بدون آرمانگری در مفهوم صحنه با تمام خصوصيات پسنديده و ناپسنديده بود. اين نهضت با گوستاو کوربه آغاز شد.

 

ديگر نقاشان  بدون مکتب

در قرن نوزدهم تعدادی از هنرمندان جوان از پذيرش تعاليم پيشکسوتان صاحب نفوذ مانند داويد و انگر روی برتافتند و آزادانه مسيرهای فردی يا گروهی تازه ای در پيش گرفته و از حدود هر مکتب و شيوه بيرون قرار گرفتند. نخستين آن ها فرانسيس گويا نقاش اسپانيايی بود. او هيچ مکتبی نداشت و در نقاشی های خود با بدبينی شديد و هجوی کابوس مانند، ستمگری زورمندان را به باد انتقاد می گرفت و از ستمديدگان حمايت می کرد.

 

امپرسيونيسم

مهمترين پديده هنری قرن ۱۹ اروپا و نخستين جنبش نقاشی مدرن به شمار می رود. زمانی که هنرمندان امپرسيونيست جدی گرفته شدند، آن ها و تعدادی از پيروانشان احساس کردند که فقط بيننده صرف طبيعت نيستند.

 

سمبوليسم (نمادگرايی)

در دو دهه آخر قرن ۱۹ جريان های تازه ای در هنر اروپا شکل می گيرد. جنبش سمبوليسم از جمله اين جريان ها بود. سمبوليست ها تقليد از طبيعت را خوار شمردند و آن را تبديل به سمبل يا نمادی از تجربه درونی آن واقعيت کردند. تفسيرهای آزادانه هنرمند از طبيعت جای شکل های قطعی جهان مرئی را گرفت و کم کم اسلوب کار هنرمند شخصی تر شد. هنرمند با رد شکل های قرارداری، از سلطه مفاهيم و معانی قراردادی نيز بيرون می آيد. وظيفه هنرمند جستجوی سرچشمه های پنهان و ما به مرموز آدمی است. آن ها به دنبال کشف و شهود بودند. سمبوليست ها در بيانيه ای اعلام کردند استقلال هنر باور داريم، هنر برای ما وسيله نيست بلکه هدف است. هر هنرمندی که چيزی جز زيبايی شيوه زندگی آن ها بود. الهام بخش هنر برای هنر در نظر گيرد، در نظر ما هنرمند نيست سمبوليست ها، تاريخ و اساطير و ادبيات شرق، اقيانوسيه، بيزانس، ايران، اروپای سده های ميانه و رنسانس آغازين بود. نقاشانی چون رُدن، دُشاوان ۱ و کليمت ٢ با جنبش سمبوليست پيوند داشتند.

 

تاریخ هنر جهان (مولف: محمدرضا رياضی)

نظر بدهید!