Malihe Rostami | تاريخ هنر جهان، قرن بيستم - Malihe Rostami
هنرمند
مليحه رستمي

تاريخ هنر جهان، قرن بيستم

تاريخ هنر جهان، قرن بيستم

جهان هنر در سده بيستم بيش از همه نسبت به سده های پيشين با نوانديشی و نوآوری همراه بود. يکی از ويژگی های اين قرن پر تلاطم، تمايل و اشتياق به خلاقيت و ابداع بود و همين اشتياق سبب شکل گيری شگفت آوری از انواع جنبش ها و شيوه های بيان هنری شد. در اين زمان موضوع هنر، خلاقيت و نوآوری بود. توسعه روزافزون علم گرايی و تکنولوژی در اروپای غربی و آمريکا و سلطه سياسی، اقتصادی و فرهنگی دول غربی بر ديگر ممالک جهان، چهره زندگی فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی دنيا را همه جانبه تغيير داد. اين تغييرات سبب گرديد که اصطلاح مدرن يا دنيای جديد برای سده بيستم در نظر گرفته شود، اگرچه اصطلاح مدرن از سده هجدهم کما بيش به خاطر شکل گيری تغييرات علمی و اجتماعی به کار می رفت. اين تغييرات بر هنر نيز تأثير عميق گذاشت و هنرمندان نيز با آن همگام شدند. جنگ های جهانی اول و دوم و نتايج آن سبب تغييرات سياسی و فرهنگی در جهان گرديد و نيز باعث انتقال مرکز هنری دنيا از اروپا به آمريکا شد. انديشه های مدرنيته تا دهه هفتاد ميلادی دوام آورد و از اين پس به تدريج، دست آوردهای جهان مدرن زير سؤال رفت. با وجود آن که علم گرايی و تکنولوژی، زندگی انسان سده بيستم را به طور اساسی دگرگون ساخت اما تکنولوژی خود مشکلات جديدی را مانند نابودی محيط زيست، بيماری های جديد، تبعيض نژادی و … در پی داشت.

 

قرن بيستم

که سبب واکنش محافل گوناگون و از جمله هنرمندان به تحولات اين سده گرديد. اين واکنش سبب شکل گيری انديشه ای شد که پس از دهه هفتاد ميلادی به جهان بعد از مدرنيسم شهرت يافت. از ويژگی های اين انديشه، تنوع و شکل گيری مراکز جديد هنری، استفاده از ابزار و روش های نو برای بيان هنر، تلاش خستگی ناپذير در نوآوری، استفاده از مواد و مصالح

جديد به جای بوم و رنگ، گرايش هنرمندان به طرح مسايل سياسی و اجتماعی روز، تکامل خيره کننده تکنولوژی و بسط رسانه های جديد همچون عکاسی و اينترنت است.

 

جنبش های هنری قرن بيستم

فوويسم و اکسپرسيونيست ها

نخستين نشانه های يک نهضت جديد، در سال ۱۹۰۵ ظهور کرد. آشنايی هانری ماتيس نمايشگاهی به پيشگامی هنرمندان با فرهنگ غير اروپايی راه های تازه ای را برای انتقال عواطف پيش پای آن ها گذاشت. نقاشی های آن ها از نظر طرح ساده و از لحاظ رنگ درخشان بود. در اين نمايشگاه منتقدی آن ها را حيوان وحشی ناميد. آن ها با در کنار هم قراردادن فووها رنگ های متضاد قدرت و شدت تازه ای به رنگ بخشيدند. نمايش کنش عاطفی هنرمند به موضوع کارش با استفاده از شديدترين رنگ و قوی ترين خط، از هر شبيه سازی مهمتر بود. فووها مردم را برای پذيرش خصوصيات بيانی رنگ به جای خصوصيات توصيفی آن آماده کردند .

 

کوبيسم و فوتوريسم

کوبيسم (مکعب گرايی)، انقلابی ترين و نافذترين جنبش هنری قرن بيستم به شمار می آيد. جنبش کوبيسم توسط پيکاسو و براک پايه ريزی شد و گريس آن را گسترش داد. کوبيسم واکنشی خردگرايانه در برابر احساسات گرايی رمانتی سيسم، امپرسيونيسم و فووها بود .آن ها موضوعات روايی و احساسی را کنار گذاشتند. عمدتاً طبيعت بيجان موضوع نقاشی آن ها بود و صرفاً صورت هندسی اشيا را به تصوير می کشيدند. مهمترين دستاورد زيبايی شناختی کوبيست ها نمايش واقعيت چند وجهی يک شی از زوايای ديد متعدد به طور همزمان بود فوتوريسم آينده نگری جنبشی در نقاشی و تنديس سازی بود که در شهر ميلان شکل گرفت.

 

فوتوريست ها بيشترين استقبال را از جنبش کوبيسم کردند.آن ها تلاش کردند صورت پوياتری از کوبيسم را ارائه کنند. فوتوريست ها به ستايش دنيای نوين، ماشين،سرعت و خشونت پرداختند. آن ها می خواستند هنر را به زندگی نزديک کنند و حرکت را جوهر زندگی امروزی می دانستند. تأکيد آن ها بر نور و حرکت بود. دوران شکوفايی اين جنبش در پايان جنگ جهانی رو به زوال گذاشت.

 

دادائيسم وسورآليست ( فرا واقع گرايی)

به موازات تلاش هنرمندان در آفرينش آثار هنری سرشار از وضوح و نظم، واکنش برخی ديگر از هنرمندان به اوضاع زمانه، هنری ويرانگر آفريدند. اين هنرمندان در حرکتی اعتراض آميز به همه نهادها و ارزش های زمانه آثاری از اصطلاحات دادا، غير هنری آفريدند.آن ها خود هنر را نيز به ريشخند گرفتند کودکان و به معنی اسب چوبی بچه هاست که بر حسب تصادف از يک واژه نامه انتخاب شده و نشاندهنده تهی شدن فرهنگ اروپا از معنای واقعی است. کار دادائيست ها بيشتر ويرانگری بود تا سازندگی. اين جنبش سريع از حرکت ايستاد اما برخی از ابتکارات فنی مثل فتومونتاژ و تأکيد بر عنصر تصادف در جريان آفرينش اثر هنری را به هنر مدرن عرضه کرد. مارسل دوشان از طريق پيوند زدن اشيا دوچرخه و صندلی آثاری خلق می کرد و به آنها نام الحاق حاضر و آماده می داد. وی با ارائه چنين آثاری به ما می گويد هنر می تواند از تصورات متعارف زيبايی، دوری کند .

 

سورآليسم از درون دادائيسم بيرون آمد و اغلب دادائيست ها مثل مارسل دوشان، به جنبش سورآليسم پيوستند. سورآليست ها قصد تلفيق امور معقول و غير معقول را داشتند. سورآليسم تجربه شاعرانه ای در يکی کردن انسان با جهان درونی اش است. اوج اين جنبش دهه ۱۹۳۰ و مهمترين و نيرومندترين جنبش هنری سال های بين دو جنگ جهانی بود. سالوادور دالی از هنرمندان مشهور اين مکتب بود. بلافاصله پس از شروع جنگ جهانی دوم بسياری از اين هنرمندان به ايالات متحده (نيويورک) کوچ کردند و به طور جدی منشأ حرکت و تحول در .( ميان هنرمندان آمريکايی گرديدند .

 

هنر انتزاعی

سال های ۱۹۱۱  ۱۹۱۰ را سال های پيدايش جريان هنر انتزاعی می دانند. البته سرچشمه های اين جريان هنری به سال های پيشتر بر می گردد. هدف اصلی انتزاعگران، نفی هر نوع بازنمايی طبيعت و ايجاد تجربه ای بصری يا تجسم مفهومی کلی و يا ذهنی بود. معمولاً کاندينسکی را مبتکر نقاشی انتزاعی و فيلسوف و نظريه پرداز اين شيوه می دانند. وی مانند نقاشان قديم روسی با جهان نگری عارفانه خويش هيچگاه هنر را تقليدی از جهان محسوس نمی دانست. امروزه هنر انتزاعی بخشی از زندگی ما شده است اما در ابتدا شروع و حرکت در اين مسير به شجاعت و تخيل فوق العاده ای نياز داشت.

روش ديگری که کاندينسکی به کار برد نقاشی بدون هيچ تفکر از پيش تعيين شده بود. شيوه او در بهره برداری از احساسات نيمه آگاهانه، باعث جستجوی سورآليست ها در ضمير ناخودآگاه شد. او با طرح اين تئوری که واقعيت ژرف وجود ما در دنيای غريزی ضمير نيمه آگاه ما قرار دارد، ادعا کرد که بايد با کنار گذاشتن دنيای منطقی، وجود هنرمند بر شخص خودش آشکار شود.

در اينجا بايد از تاثير علوم نوين نيز سخن به ميان آورد.يافته های علم جديد، به طرزی اجتناب ناپذير بر شک در مورد اعتبار واقعيت مرئی افزود. با پيدايش روانکاوی فرويد، توجه هنر به جهان درونی انسان ها افزايش يافت برخی از آثار پل کله و ويکتور وازارلی بيانگر اين جريان هنری است.

 

واقع گرايی

درآلمان پس از جنگ اول جهانی، آشفتگی اجتماعی و سياسی به اوج می رسد. نسل جنگ سعی می کند با تيزبينی بر تباهی اخلاقی و بينوايی اجتماعی انگشت بگذارد. چنين بينشی فقط می تواند با نوعی واقعگرايی تند و گزنده بيان شود. پس هنر به سلاح حمله و دفاع و وسيله ای برای نقد و تبليغ بدل می شود. به اين ترتيب شکل های مختلف واقع نمايی به عنوان واکنشی منفی در برابر انتزاع مفهومی نوين از واقعگرايی را مطرح کرد.

 

اکسپرسيونيسم انتزاعی (هيجان نمايی انتزاعی)

نوعی نقاشی عاری از انگاره و فاقد شکل های بنيادی چون اشکال هندسی و روشی خود انگيخته و پويا و قلمزنی آزاد به شمار می رود. اين جنبش بعد از جنگ جهانی دوم در آمريکا شکل گرفت. نقاشی های جَکسِن پولاک  بيان گر اين شيوه است. نقاشی های او بازتابی از شرايط کلی زندگی بی قرار انسان غربی پس از تجربه دو جنگ جهانی است. از نظر او و همه هنرمندان اکسپرسيونيست انتزاع گرا، اثر هنری چيزی جز محصول عمل مهارنشده هنرمند نيست و هيچ مضمونی را بيان نمی کند. اکسپرسيونيسم انتزاعی نخستين جنبش هنری مهم در سال های بعد از جنگ جهانی دوم و اصيل ترين و متمايزترين دستاورد تاريخ هنر آمريکا دانسته شده است.

 

هنر پاپ (هنر همگانی يا هنر مصرف گرايی)

اين جنبش در دهه ١٩٦٠ در شهر نيويورک شکل يافت و نامش را از فرهنگ مردم گرفت. علايق هنرمندان پاپ به فرهنگ

جمعی، آنان را بيشتر به خلق تابلوهای پر زرق و برق با مفاهيم سياسی،اجتماعی و حتی اخلاقی رهنمون ساخت. فيلم ها و آگهی های تبليغاتی، داستان های شبه علمی، موسيقی پاپ، حروف و علائم متداول، اشيایروزمره و کالاهای مصرفی، ابزار و موضوع اين هنر جديد شدند.روی ليختن اشتاين از هنرمندان اين شيوه است.

 

هنر مينيمال (هنر کمينه) و هنر مفهومی

از سال های ۱۹۶۰ به بعد در آمريکا جنبش پاپ جای خود را به دو جريان مينيماليسم و نيز هنر مفهومی داد. هنر مفهومی از اواخر دهه ۶۰ ، پس از مينيمال آرت پديد آمد و سرآغاز پست مدرنيسم بود. اين جريان هنری در ارتباط با آثار سه بعدی آغاز شد و هدف آن توضيح مجدد مسايلی چون فضا، فرم، مقياس و محدوده بود. اساس هنر مينيمال، خلاصه گرايی در فرم و تأکيد بر محتوا در نقاشی و تنديس سازی است و پيش از آنکه به احساسات شخصی و بيان آنها علاقمند باشد، سعی دارد از قوانين فيزيک، رياضی، طراحی صنعتی، استعاره و نشانه در خلق آثار استفاده کند . در هنر مفهومی، مفهوم يا ايده اثر بر زيبايی شناسی و مواد به کار رفته در آن اولويت دارد. به عقيده هنرمندان اين جريان هنری، اثر هنری، يک شیء فيزيکی نيست، بلکه دارای مفهوم و ايده است و به عنوان رسانه استفاده می شود.

 

پست مدرنيسم

پست مدرنيسم ، پسانوگرايی، در سال های ۷۰ و اوايل دهه ۸۰ ، گرايش افراطی به بازنمايی عکس گونه عرصه نقاشی در برابر انتزاع گرايی گسترده سال های قبل بود که آغاز دوران پست مدرنيسم را اعلان می کرد. در عرصه هنر های بصری شايد نتوان از سبک يا سبک های پست مدرن سخن به ميان آورد ولی توصيف نوعی حساسيت و سليقه پست مدرن در نقاشی و مجسمه سازی امکان پذير است. هنرمند پست مدرن به ريشه های اجتماعی و تاريخی و هنری کار خود توجه نشان می دهد و لذا نوآوری صرف بدون تعلقات تاريخی و فرهنگی فاقد هويت ومعناست. تأکيد اصلی بر اين است که همه اشيا و پديده ها در هر زمينه ای مفهوم خاص خود را در بر دارند و با دگرگون ساختن اين زمينه مفهوم آن ها نيز متحول خواهد شد. بيشتر هنرمندان پست مدرن، مواد و روش های غيرهمگون را در آثارشان به کار می برند که نوعی پراکنده گزينی است. نقاش و تنديس ساز پست مدرن، بيشتر با نشانه ها سروکار دارد، از همين رو از نمادها، اساطير، تصاوير تاريخی و علائم روزمره بهره می گيرد.

 

اشکال جديد هنر

 از سوی ديگر محيط، چيدمان و اجرای نمايشی و تمام جاذبه های هنری مستتر در اين سه عنصر توجه هنرمندان را به خود جلب کرد. امروزه فعاليت های نمايش گونه و ژست های اجتماعی به هرحال يک جور رخداد هنری تلقی می شوند. هنر جديد در اشکال چيدمان، ويدئو، عکس و هنر محيطی ظاهر شده است مانند استفاده از تصاوير متحرک در فضای مارپيچ و گردشی موزه گوگنهايم در نيويورک و تجسم يک فواره  به کمک پرتوهای نوری در مرکز اين فضا مشاهده می شود. اگر چه عکاسی در نيمه نخست قرن نوزدهم اختراع شد ليکن همچنان نفوذ عميق خود را بر توليدات هنر معاصر تداوم بخشيده است. عکاسی در يک مقطع خود را يک شکل هنری مستقل و هم عرض با ساير رشته ها معرفی کرد، اما اکنون بين اين رشته و ساير اشکال آفرينش هنری حد و مرزی وجود ندارد. اين رسانه در برگيرنده حوزه های متنوعی همچون عکاسی مستقيم، تصاوير ديجيتالی، ويدئو و فيلم می باشد.تمهيدات ديجيتالی در عکاسی به مدد امکانات فزاينده کامپيوتری مرزهای آن را با ساير هنرها بيش از پيش مبهم می سازد . هنر بين رسانه ای، چندرسانه ای و ميکس مديا مورد توجه قرار گرفته است. دو رسانه ويدئو و عکاسی به دليل جذابيت مردمی و جنبه سرگرم کننده و سهولت انتقال از مکانی به مکان ديگر مورد اقبال مراکز هنری نوين قرار گرفته اند .

در نقطه مقابل اين جريانات، نوعی بازگشت به مضامين و ارزش های کلاسيک در آثار جمع ديگری از هنرمندان معاصر حضور يافت.آن ها به جای پافشاری بر ژوليدگی زندگی شهری معاصر به جستجوی دنيای موعود خود رفتند که شکلی از هنر نئوکلاسيک است از آن جمله می توان به کارلوبرتوچی اشاره کرد.

 

تاریخ هنر جهان (مولف: محمدرضا رياضی)

نظر بدهید!